من نگرانم!
گفته بودم که عریانی روح من از برهنگی زبانم تندتر است، گفته بودم که ایستادگی قلبم از استواری قامتم بیشتر است، گفته بودم که شکستن سرم از شکستن حرفم ساده تر است، گفته بودم که لرزش دستم پیش لرزش دلم چیزی نیست، گفته بودم که... من اینهمه با تو حرف زده بودم، تو اما امروز هیچکدام را به یاد نداری... امروز همان فردایی است که از آن می ترسیدم و تو ... من نگرانم...
وصله پینه:الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی ابن ابی طالب-سلام الله علیه- ...
وصله: عید ولایت مطلقه مبارک ...
** با پوزش از امین (درویش!)
بقيش اينجاست
نوستالژی...
توی زندگی همه ی آدم ها چیزهایی وجود داره که بیان کردن و تشریحش شاید میسر نباشه. این مسایل نشانه گذاری های ظریفی دارن که معمولا خیلی شخصی هستن و البته ممکنه روی یه موضوع خاص و یا مطلب مشخصی تعداد آدم هایی که خاطره های مشابه دارن زیاد باشه. آهنگ ها و ملودی ها معمولا یادآور این قبیل خاطرات و حال و هواهای شخصی هستن. به هر حال خیلی علاقه ندارم الان در مورد این موضوع - نوستالژی - بحث کنم. فقط دوست داشتم شما رو هم توی یه ترانه ی خاطره انگیز شریک کنم. شاید شما هم ... همین! دانلود کنید (اگه دوست دارید!)
وصله پینه۱: روز وصل دوستداران یاد باد / یاد باد آن روزگاران یاد باد / گرچه یاران فارغ اند از یاد من / از من ایشان را هزاران یاد باد...
وصله پینه ۲ : از همه ی رفقا به خاطر پیام های خوبشون توی پست قبل ممنونم.
عرفه
همزمان با آخرین بندهای "عرفه"، همیشه ته دلت خالی می شود. انگار فرصت خداحافظی کوتاهی به تو داده اند تا "بگذاری و بگذری"... آنقدر غرق اشتیاقی که دیگر حالی برای خداحافظی نداری. خداحافظی از هرچه که به آن دل بسته ای. کاروان باید راه بیافتد. راهی دور. به طول تاریخ. راهی بی بازگشت، به سوی نور. همه ی قطره های اشکت را که زاد و توش این سفر بود گرد هم آر تا در راه نمانی. راهی طولانی در پیش است.اگر آخر "عرفه" نفست بند نیامده بود به پیامبر خون بگو: ای زینب! ای خواهر! ای که از دل تاریخ می آیی و پیام شهیدان را با خود داری، ما را نیز در پی این کاروان، با خود ببر...
وصله پینه *: غلام پیر مغانم زمن مرنج ای شیخ / که وعده را تو بکردی و او بجا آورد...انگار عید قربان شیعیان علی به قوچ سرهم نمی شود، باید به قربانگاه بروند و جان بدند. تکه تکه شوند و جوی خون راه بیافتد... قربانگاه عاشورا پیام آور کدام آزمون الهی است؟...
وصله پینه**: فلک خونریز بنیاد است هیهات / محرم از سر سال آفریدند...
وصله پینه***: من طلبنی وجدنی، من وجدنی احبنی، من احبنی عشقتنی و من عشقتنی عشقته، من عشقته قتلته، من قتلته فعلی دیته، و من علی دیته فانا دیته...
عید قربان پیشاپیش مبارک. التماس دعا.
بقيش اينجاست
بانوی اردی بهشتی من...
مهربان، صبور و لطیف... ظهر یکم آذر هفتمین سالی است که روح رقصنده اش تن رنجورش را به قصد آسمانها ترک کرد... همانقدر که بیماری تنش را فرسوده بود، روحش را هم سبک کرده بود. مهربان بود. ستون خیمه ی خانه مان. سر به زیر و سخت ، سربلند و لطیف. گریه می کرد مثل ابر بهار، می خندید مثل گل... با دستان خودم او را به آرامش خاک سپردم... همه چیز خانه ما بود. بانوی اردی بهشتی من... مادرم...
وصله پینه: مادر به خاک رفت / اقوامش آمدند پی سرسلامتی / بسیار تسلیت ها که به ما عرضه داشتند / لطف شما زیاد! / ... اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت: / این حرفها که برای تو مادر نمی شود...
دوباره دوراهی...
مثل همیشه توی یه دوراهی گیر کردم! اصلا چرا اینهمه دوراهی باید باشه؟ هنوز نمی دونم چرا باید همیشه بین رفتن و نرفتن، خواستن و نخواستن، داشتن و نداشتن، گفتن و نگفتن و ... بین دوراهی گیر کنم. اصلا چرا اینهمه بین عقل و دل، مصلحت و منفعت، دنیا و آخرت، راست و دروغ و ... فاصله ی عمیق وجود داره؟ درسته که می گن مرز در عقل و جنون باریک است... اما به نظرم می رسه که اینطور نیست. لا اقل توی عاقبت قضیه فاصله زیاده... به هر حال باز هم بین یه دوراهی گیر کردم... انتخاب سختیه... .
وصله پینه: چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدی است / آن به که کار خود به عنایت رها کنند...
توضیح ۱ : در پاسخ به دوستی که به مطالب این وبلاگ خرده می گرفت دوست دارم یه سئوال بپرسم: شما توی یادداشت های روزانه تون آیا تحلیل های سیاسی و اجتماعی می نویسید یا ترجیح می دید حال و هوای شخصیتونو ثبت کنید؟! خاصه اینکه به اندازه کافی ابزار برای انعکاس تحلیل ، نظر و ... ؟! چه کسی گفته هرکسی که کارش مطبوعاته و توی فضای سیاسی هم یه نفسی می کشه حتما باید توی همه ی فضاهای مجازی هم که پا می ذاره در مورد سیاست و اجتماع و بویژه مصائب و مشکلات و ... صحبت کنه؟!
پیشنهاد: هر دم از این باغ بری می رسد... بخونید+تکمیلی
پیشنهاد وبلاگی: بخونید
بقيش اينجاست

